Shast Sanieh Zendegi: شصت ثانیه زندگیNaakojaa ناکجا, 2013 - 115 pages سر سوداییام بین دو زن سرگردان بود. لمس هر یک همراه بود با دلتنگی برای دیگری. حالا آقای قاضی من در آرامشی هستم که حکم اعدام شما چیزی از آن کم نخواهد کرد. |
Expressions et termes fréquents
آب آبی آمد آهو آینه اب ابوتراب خسروی اتاق اجکان شرن ار است اش افتاد افتاده بود ام اما ای ایستاد این با بالا بالای بزرگ بغل بلند بود که بودم بودند به او بیرون پایین پروانه پری دریایی پشت پله پنجره پیدا تا تر تن تنها تو توی تینوش نظم جو جا چمدان حسین خانه خودش خودم داستان داشت دریا دست دو دوب دور دوست دید دیدم دیگر رد رضا رضا قاسمی رفت رو روز روی زد زمین زن زندگی زیر سر سرش سو شب شد شدند شده بود صدای صورت عقب فرو فقط فکر کرد کردند کرده بود کردی کسی کف کنار کند که به کیف گرفت مانده ماه ماهی مثل مرد می میداد میزد میشد میکرد میکند میگرفت ناکجا نبود نز نشر نگاه میکرد وا وقت وقتی که ها های هب هر هک هم همسایه ها همه همیشه هنوز هیچ یا یزاجح هشفنب یگدنز هیناث تصش
